برای استفاده از تمام امکانات سایت از جمله مرکز دانلود باید در سایت عضو شوید. برای ثبت نام تنها 1 دقیقه زمان نیاز دارید ، برای ثبت نام اینجا کلیک کنید

صفحه اول انجمنها
ثبت نامجستجوراهنماي انجمنليست اعضااتاق چت (0)گروه هاي كاربرانمرکز دانلودورود

پاسخ به يك موضوع صفحه 2 از 2
برو به صفحه قبلي  1, 2
شعر (طنز)
نويسنده پيغام

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال ایمیل عاشقانه از مجنون به لیلی 
داد مجنون بهر ليلي يك ايميل
گفت ای از هجر تو اشكم چو سيل

ای به قربان قد و بالای تو
من فدای قامت رعنای تو

ناز كم كن ای نگار ناز دار
قهر با من نيست انصاف ای نگار

خواسته ای ميرزا قلمدانت شوم
واله و شيدا و حيرانت شوم

گفته ای نامه ز ايميل بهتر است
دستخط يار ديدن خوشتر است

ليك دور نامه لیلی جان گذشت
دوره ی ايميل يا ايكارد گشت

نامه جانم مال عهد بوق بود
راز دار عاشق و معشوق بود

مال عهد چادر و چاقچور بود
خيس از اشك عاشق مهجور بود

چون كه می پوشی مینی ژوپ اين زمان
چون كه تی شرتت گرفته در ميان

ناخن تو چون كه گشته مانيكور
خط چشمت چشم ها را كرده كور

چون به لب ماتيك داری ای عزيز
کی تو می باشی فناتيك ای عزيز؟

نامه بهر تست ديگر اُمّلی
ای نگار دلربای سوگلي

گشته چت ديگر به جايش جانشين
دوره ی ايميل گشت ای نازنين

فيبر نوری گشته ديگر اين زمان
جانشين كفتر نامه رسان

بهر تو ايميل خيلي بهتر است
لايق عاشق كُشان دلبر است

اسب همت را تو اينك هی بكن
بهر مجنون يك ايميل ریپلی بكن

جوف آن بفرست اتچ های قشنگ
فايل های جور واجور و رنگارنگ

عشق من آنلاين تست ای مهربان
صبح و ظهر و عصر و شب در هر زمان

آف مسيجت می فرستم دم به دم
تا كه مهر افزون کنی و ناز كم

اين ايميل را کپی پيست در هارد كن
از برای عاشقان فوروارد كن



_________________
بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم ......... باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
شبی خسته رستم ز رزم و نبرد *** کشيد از درونش يکی آه سرد

نه جفتی که دستی کشد بر سرش *** نه ياری که بنشاند اندر برش

بخود گفت "رايانه "را ساز کن *** هم ايدون تو "وبگردی" آغاز کن

ز تن برنکند او سلاح و زره *** به "لپ تاپ" خيره به ابرو گره

چو "رايانه "را پهلوان"بوت" کرد *** سلاح و زره يک طرف سوت کرد

از اين خيرگی گشت مامش غمين *** رخش پر زخشم و دلش پر زکين

بدو گفت رودابه ای پهلوان *** در آغاز گويم تو را با زبان

تو لشکر بياراستی گاه رزم *** به آراستن نيست در خانه عزم ؟

اگر بر نتابی تو نظم درون *** تو را افکنم از سرايم برون

در اينجا سرو کارو تو با من است *** که رودابه چون زال پيل افکن است

تهمتن ازين گفته بگرفت خشم *** نتابيد و گرديد ، پر آب چشم

چو زين سرزنش گشت زار و پريش *** فراموش بنمود" پسورد" خويش

بزد بر سر" ماوس "مشتی گران *** که ترسند از هيبتش ديگران

در انديشه می بود گُرد دلير *** بپيچيد بر خويش چون نره شير

بياد آمدش، ناگهان رمز خويش *** بياورد "کيبورد" "رايانه" پيش

فشرد او بسی دکمه ها را به زور *** سرانجام بنوشت رمز عبور

نمايان شد آن صفحۀ نيلگون *** که می کرد او را همی رهنمون

که آکنده از "آيکون "رنگ رنگ *** که می برد او را به شهر فرنگ

به "چت روم"شد ناگهان پور زال *** که آنجا بود مرکز عشق و حال

در آنجا يکی بود دخت زرنگ *** به" چت" گشت با او همی بيدرنگ

مر آن دخت را نام تهمينه بود *** پری روی و پر مهر و بی کينه بود

تهمتن چو شد وارد گفتگو *** به او گفت اوصاف خود مو به مو

بگفتا منم رستم داستان *** بود شهر ما زابل باستان

يکی رخش دارم بسی تيز پا *** گذارد همی پشت سر" زانتيا"

به زور و به بازو ندارم همال *** نباشد در اين باره جای سوال

به سيم و به زر خانه انباشته *** بنايی دو اشکوبه افراشته

مرا مرده ريگ است گرزی ز سام *** بکشتم به آن شيرها در کنام

چو تهمينه ديد اين همه فَر و جاه *** ز شادی بزد خنده ای قاه قاه

به خود گفت آن دلبر ماهرو *** روا نيست کم آورم پيش او

بگفتا سمنگان بود شهر من *** که گشته همی رشک ملک ختن

ندانی منم دختر پادشاه *** ندارد کسی همچو من بارگاه

که چون ماهم و پنجۀ آفتاب *** پری رو تر از دخت افراسياب

به کاخ وبه باغ وبه ملک و سرا *** غلام و کنيزک به صف اندرا

به" وب کم" اگر رخ نمايان کنم *** تورا پاک شيدا و حيران کنم

بگفتا بيا تا ببينم تو را *** چو غنچه ز گلبن بچينم تو را

چو تهمينه آگه شد از آن نياز *** بيافزود با عشوه بر فَر و ناز

بگفتا چه انديشه کردی جوان *** که خواهی ببينی رخم را عيان

هزاران جوان مَر مرا خواستگار *** بزرگان و خوبان چو اسفنديار

چو رستم شنيد اين سخنهای او *** ببست ناگهان بغض راه گلو

سراپاش گرديد خشم و خروش *** رگ غيرتش زود آمد به جوش

بزد بر سرميز "رايانه" مشت *** دوصد ناسزا گفت و حرف درشت

بگفتا به رخ می کشی دشمنم *** تو پنداشتی کوهی از آهنم

مده بر دلم بيش ازين پيچ و تاب *** مکن بيش از اين پور دستان خراب

چو تهمينه در مخ زنی بود چُست *** بخود گفت کارم شد اينک درست

به زانو درآوردم اين پهلوان *** که ديگر ننازد به زور و توان

توانا تر از عشق نيرو مباد *** که ايزد بر اين پايه گيتی نهاد



_________________



امضاء بلد نیستم ؛ میخوای انگشت بزنم!؟؟


محمد جهانبخش

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
اتل متل یه مورچه قدم میزد تو کوچه

اومد یه کفش ولگرد پای اونو لگد کرد

مورچه ی پا شکسته راه نمی ره نشسته

با برگی پاشو بسته

نمی تونه کار کنه

دونه ها رو بار کنه

تو لونه انبار کنه Razz


_________________
مهم اين نيست كه در كجاي اين جهان ايستاده ايم .... مهم اين است كه در چه راستايي گام بر مي داريم

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
Wink  !!! Excellent MJ


_________________
بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم ......... باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
ممنون امیر جان Very Happy


_________________



امضاء بلد نیستم ؛ میخوای انگشت بزنم!؟؟


محمد جهانبخش

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس

گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم
گفتم : كجا روي؟ گفت والله خود ندانم

گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي
گفتم : چگونه اي ؟گفت در بند بي خيالي

گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟
گفتا : كه مي سرايم شعر سپيد باري

گفتم : ز دولت عشق؟ گفتا كه : كودتا شد
گفتم : رقيب؟ گفتا : او نيز كله پا شد

گفتم : كجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي ؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي

گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟
گفتا : عمل نموده ‚ ديروز يا پريروز

گفتم : بگو زمويش گفتا كه مش نموده
گفتم : بگو ز يارش گفتا ولش نموده

گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون

گفتم : كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش

گفتم : بگو زساقي ‚حالا شده چه كاره؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره

گفتم : بگو ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا : كه دست خود را بردار از سر دل

گفتم : ز ساربان گو با كاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا

گفتم : بكن ز محمل يا از كجاوه يادي
گفتا : پژو ‚ دوو ‚ بنز يا گلف نوك مدادي

گفتم : كه قاصدت كو آن باد صبح شرقي
گفتا : كه جاي خود را داده به فاكس برقي

گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جاي هدهد ‚ ديش است و ماهواره

گفتم : سلام ما را باد صبا كجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟

گفتم : بگو ز مشك آهوي دشت زنگي
گفتا كه : ادكلن شد در شيشه هاي رنگي

گفتم : سراغ داري ميخانه اي حسابي
گفت : آنچه بود از دم گشته چلو كبابي

گفتم : بيا دو تايي لب تر كنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان

گفتم : شراب نابي در دست و پا نداري؟
گفتا : كه جاش دارم وافور با نگاري

گفتم : بلند بوده موي تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها

گفتم : شما و زندان؟ حافظ مارو گرفتي؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي!!!


 Razz  Razz  Razz


_________________
بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم ......... باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
مجموعه اشعار شاعر گرامی آقای محمد جاوید! بهترین ظنزپرداز کشور

 Razz


_________________



امضاء بلد نیستم ؛ میخوای انگشت بزنم!؟؟


محمد جهانبخش

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
وقتی سهراب سپهری دانشجو بود :

(از آقاي سپهري بابت لرزاندن تن ايشان در گور عذرخواهي مي‌نمايم.)



اهل دانشگاهم !

روزگارم بد نیست

ژتونی دارم ، خرده  پولی ، سر سوزن هوشی

دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید

دوستانی هم چون من مشروط

و اتاقی که در این نزدیکی است ، پشت آن کوه بلند

اهل دانشگاهم !

پیشه ام گپ زدن است.

گاه گاهی می نویسم تکلیف،می سپارم به شما

تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،

دلتان تازه شود - چه خیالی - چه خیالی

می دانم که گپ زدن بیهوده است.

خوب می دانم دانشم کم عمق است.

اهل دانشگاهم،

قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ، مُهرم میز

عشق از پنجره ها می گیرم.

همه ذرات مُخ من متبلور شده است.

درسهایم را وقتی می خوانم

که خروس می کشد خمیازه

مرغ و ماهی خوابند.



استاد از من پرسید : چند نمره ز من می خواهی ؟

من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟

پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد.

خوب یادم هست

مدرسه باغ آزادی بود.

درس ها را حفظ می کردم در خواب

امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.

درس بی رنجش می خواندم.

نمره بی خواهش می آوردم.

چون معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند

و کلاس چه زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.

درس خواندن مثل یک بازی بود.

کم کمک دور شدیم از آنجا ، بار خود را بستیم.

عاقبت رفتیم دانشگاه ، به محیط خز آموزش ،

رفتم از پله دانشکده بالا ... بارها افتادم.



در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.

من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره 10دم دانشکده پشتک می زد.

دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.

اتوبوسی دیدم پر از دانشجو ... و چه سنگین می رفت.

اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!

سفر سبز چمن تا کوکو،

بارش اشک پس از نمره تک،

جنگ آموزش با دانشجو،

جنگ دانشجو سر ته دیگ غذا،

جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،

حمله درس به مُخ،

حذف یک درس به فرماندهی رایانه،

فتح یک ترم به دست ترمیم،

قتل یک نمره به دست استاد،

مثل یک لبخند در آخر ترم،

همه را من دیدم.



اهل دانشگاهم!

اما نیستم دانشجو.

کارت من گمشده است.

من به مشروط شدن نزدیکم،



آشنا هستم با همه دانشجویان،

نبضشان می گیرم

هذیانهاشان را می فهمم،

من ندیدم هرگز ...  یک عدد نمره 20

من ندیدم که کسی ... ترم آخر باشد

من در این دانشگاه ... چه قَدر مضطربم.



من به یک نمره ناقابل 10خشنودم

و به لیسانس قناعت دارم.

من نمی خندم اگر دوست من می افتد.

من در این دانشگاه ... در سراشیب کسالت هستم.

خوب می دانم ... کی استاد کوئیز می گیرد

اتوبوس کی می آید،

خوب می دانم برگه حذف کجاست.

هر کجا هستم باشم،

تریا ، نقلیه ، دانشکده از آن من است.

چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها

رختها را بکنیم ، پی ورزش برویم،

توپ در یک قدمی است

و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است !

و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.

و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!

و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!



و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.

و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم

و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نبود

و اگر هست چرا یخ زده است.



بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.

کار ما نیست شناسایی مسئول غذا،

کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،

پیوسته شناور باشیم.



_________________
بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم ......... باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
joz to az hich kasi pm nemikham
bito man yahoo messenger nemikham
to ke nisty sistemamo nemikham
 yeki porsid age idit hack beshe ??
 hatta in khiyale zeshto nemikham
man toro mikham toro mikham unaro nemikham


_________________
مهم اين نيست كه در كجاي اين جهان ايستاده ايم .... مهم اين است كه در چه راستايي گام بر مي داريم
نمايش نامه هاي ارسال شده قبلي:
پاسخ به يك موضوع صفحه 2 از 2
برو به صفحه قبلي  1, 2