سلام به همه دوستان عزیز
توی وبکردی که امروز داشتم مطلبی به چشمم خورد که شاید ذکر اون توی این قسمتد خالی از لطف نباشه
محمد سلطاني نوه؛ رتبه هفتم رشته MBA
هر چقدر درس بخواني، رتبه مي گيري
«محمد سلطاني هستم. رتبة 7 رشتة MBA. كارشناسيام را در دانشگاه صنعتي شريف مهندسي كامپيوتر خواندهام. در طول تحصيل كار كردهام. مقيم خوابگاه بودهام. دبيرستان را مدرسه علامه حلّي (تيزهوشان) كرمان درس خواندهام و مال خاك پاك كرمانم.»
اين آخري را كشيدهتر ميگويد. لهجة كرمانياش لاي واژههايش در جملة آخر سرك ميكشد. كشيدگي خاك پاك كرمان تأكيد اوست به شهرش، كه خيلي آن را دوست دارد.
از معدود كنكوريهايي است كه حسابي رمان خوانده و فيلم ديده و از معدود كامپيوتريهايي است كه از اينترنت فقط براي اينترنت استفاده ميكند و تمام دغدعه و روزمرهاش نيست. هك نميكند، چون به نظرش هكر واقعي هوشمند در ايران وجود ندارد و فقط يك سري نرمافزار است كه هكرهاي ايراني را به موجودات هولناك اينترنتي بدل ميكند. او حتي هكرها را هم مثل تمام ابعاد رشتهاي كه خوانده، در خارج از مرزهاي ايران مفيد ميداند. او يك مهندس كامپيوتر متفاوت است كه خسته از مصرفي بودن و به روز نبودن رشتهاش در كارشناسي ارشد قدم به حوزه جديدي گذاشته است.
تا آنجا كه من ميدانم كارشناسيتان را كامپيوتر خواندهايد. چه شد كه تصميم گرفتيد به MBA تغيير رشته بدهيد؟
من از دوران دبيرستان به رشتة علوم انساني علاقه داشتم. بخش زيادي هم از رشته MBA حوزة علوم انساني است. با چند نفر كه مشورت كردم، ديدم هم رشتة خوبي است و هم دانشگاه خودمان دارد، هم به علايق من خيلي نزديك است و هم بچههاي برق، مكانيك و كامپيوتر احتمال قبولي بالايي دارند.
اما بيشتر دروس MBA مربوط به مباحث مديريت است. چطور بچههاي فني احتمال قبولي بيشتري دارند.
بله. اما براي آزمون ورودي دروس مهندسي و رياضي ضريب بالايي دارند و بالطبع بچههاي فني راحتتر از بچههاي ديگر از پس اين سؤالها برميآيند. تازه چون يك رشتة جديدالتأسيس است و هم از نظر سطح آموزش بالاست و هم بازار كار خوبي دارد، بچههاي فني خيلي استقبال كردهاند. ميدانيد از بس ما مهندس كارشناسي تربيت كردهايم واقعاً بازار كار اشباع شده است.
از دوران كارشناسيات راضي بودي؟
نه اصلاً. يك سري مطالب ميخوانديم كه خيلي قديمي بود، يعني مدتهاست كه تكنولوژي در حوزة ما منقرض شده است. طبيعتاً اين خواندهها در مرحله عمل هم برايمان كاركردي نداشت. در بهترين شرايط اين اطلاعات به ما يك ديد ميداد، اما هم سطحش پايين بود و هم در بازار كار به دردمان نميخورد.
براي آيندة كاريات چه تصميمي داري؟
ترجيح ميدهم كه ديگر دانشگاه نباشد. ميخواهم بروم سراغ كار عملي. اگر اين كار عملي در حوزة تحقيقات علمي باشد و همكاريهاي مشترك با دانشگاه به وجود بيايد كه ديگر ايدهآل است. ديگر چندان به محيط دانشگاه رغبتي ندارم.
با اين همه بيميلي چطور شد كه تصميم گرفتي كنكور فوق بدهي و دوباره به محيط دانشگاه برگردي؟
خب وضعيت براي فوق كمي متفاوت بود. من رشتهام را عوض كردم. كامپيوتر را تغيير دادم و فكر كردم ميتوانم در اين رشته موفقتر از رشتة خودم باشم. وقتي به هيأت علمي دانشكدهمان نگاه ميكردم، ميديدم چقدر ضعيف است. اساتيد ما از هر ده نفر دو نفرشان سطح علمي خوبي داشتند، بعد وقتي ميرفتي سراغ سابقهشان، ميديدي همين جا درس خواندهاند و همگي شاگردهاي اول برق و كامپيوتر بودهاند، اما بعد از اين همه تحصيل در رشتههاي سخت، نه در تدريس موفقند نه در صنعت. ديدم اگر كامپيوتر را ادامه بدهم در بهترين شرايط ميشوم مثل آنها. تازه آنها خيلي از ما درسخوانتر بودهاند. در بهترين شرايط من ميشدم عضو هيأت علمي كه اصلاً براي من شرايط ايدهآلي نبود.
حالا در MBA خيلي اوضاع متفاوت است؟
نميدانم. به هر حال اين رشته جديدتر است. من تنها استفادهاي كه از خواندههاي دورة كارشناسيام داشتم، تدريس در يك مؤسسه كنكور بود. بعد هم كه وارد بازار كار شدم، آن اطلاعات چندان به دردم نميخورد و مجبور شدم خيلي چيزها را خودم ياد بگيرم. خب درMBA كار متفاوتتر است. هم جنبة عمليتري دارد و هم من ميتوانم بيشتر از مباحثمان استفاده كنم. چون همانطور كه گفتم نسبت به كامپيوتري كه در ايران تدريس ميشود خيلي به روزتر است.
از برنامه درسيات بگو. چطور درس ميخواندي؟ چقدر وقت ميگذاشتي؟
من براي ترم نه پروژهام را نگه داشتم و از خوابگاه آمدم خانه خودمان، كرمان. آنجا خيلي راحتتر بودم و تقريباً غير از كنكور و پروژهام كار ديگري نداشتم. تقريباً از اواخر مهر شروع كردم به درس خواندن. تصميم گرفتم بهطور منظم هر روز حداقل سه چهار ساعت درس بخوانم. تجربهام در كنكور كارشناسي كمكم كرد كه ساعتهاي درس خواندنم را مينوشتم. اينطوري يك زمان واقعيتر دستم ميآمد. مثلاً يك روز فكر ميكني كه 8 ساعت درس خواندهاي اما درست كه مينويسي ميبيني به 5 ساعت هم نرسيده است.
هيچوقت در اين مدت اضطراب قبول نشدن نداشتي؟
نه من زياد در كنكور شركت كردهام. پشت هر كنكور يك سال ماندهام تا سال دوم. بعد هم مطمئن بودم كه قبول ميشوم. چون خوب خواندن با قبولي رابطة مستقيم دارد. من هروقت كه طبق برنامهريزيام پيش ميرفتم در آزمونهاي پارسه نتيجه بهتري ميگرفتم و وقتي ميديدم كه دارم نتيجه ميگيرم ديگر استرسي در كار نبود.
چطور با پارسه آشنا شدي؟
براي كارشناسي كه آزمونهاي كانون فرهنگي آموزش را شركت ميكردم اما خيلي از بچهها ميگفتند كيفيت ارشدش اصلاً مثل كارشناسي نيست. سال قبل هم كه ميخواستم فوق كامپيوتر امتحان بدهم، جزوههاي پارسه را يك مرور كوتاه كرده بودم. ارشد يك خرده تخصص ميخواهد. بچهها گفتند پرسپوليس سابقهدارتر است. پس از طريق دفتر كرمان ثبت نام كردم.
چقدر برنامهريزي خودت معطوف به پارسه شد؟ كلاسها را هم شركت كردي؟
نه، فقط جزوه و آزمون. من مبناي بازدهيام را نتايج پارسه گذاشتم و كلاً برنامهريزيام هم بر اساس همين آزمونهاي آزمايشي بود. البته جزوهها را كه ميخواندم بعضيهايش خيلي اشكال داشت، اما در كل راضي بودم. حالا هم كه رتبهام خوب شده، نميتوانم بگويم كمك نكرد. پارسه خيلي مؤثر بود. تقريباً بهترين منابع مديريت را در پارسه پيدا كردم. البته چندتا كتاب انگليسي قطور هم معرفي كردند كه وقت خواندنشان نبود، اما جزوهها خيلي به كارم آمد.
خب از كنكور بياييم بيرون. وقتهاي آزادت را چهكار ميكني؟
كتاب ميخوانم. فيلم ميبينم.
كتابها كه درسي نيست انشاءالله؟
نه نه، رمان ميخوانم. تاريخ ميخوانم. رمانهايي كه بر اساس وقايع تاريخي نوشته شده باشند را خيلي دوست دارم. مثلاً اين كتاب «خرمگس» يا «نان و شراب» را كه اخيراً خواندم، واقعاً لذت بردم.
و فيلم؟
فيلمهايي كه ساخت خوبي داشته باشد و حتماً زيرنويس انگليسي شده باشند. هم يك كار به دردبخور كردهام هم زبانم تقويت شده.
زبانت را در كنكور چقدر زدي؟
قرار شد ديگر از بحث كنكور بياييم بيرون.
خب زبانت خوب است؟
از معمولي بهتر است، اما ايدهآل نيست.
چند درصد زدي؟
امان از شما خبرنگارها، 70 درصد زدم. اما بچههايي كه زبانشان بهتر بود 15-10 درصد از من بالاتر زده بودند. زبان خيلي در تعيين رتبه مهم است.
برنامه آيندهات چيست؟
نميدانم. برنامهام خيلي تغييرپذير است. مثلاً اول كه كامپيوتر ميخواندم نميدانستم يك دفعه ميآيم و مديريت ميخوانم. يكدفعه يك چيزي ميبينم و جذب ميشوم. تا حالا هم ناراضي نبودهام. مسير خيلي مستقيمي ندارم.
دكترا ؟ كار؟
دكترا را نميدانم. بايد ببينم چه پيش ميآيد، كار هم كه ميكنم. فعلاً در همان حوزة كامپيوتر.
اين شايعه چقدر صحت دارد كه بچههاي MBA خيلي راحت براي تحصيل در خارج از كشور بورس ميگيرند؟
من اين بچهها را نميشناسم ولي ميدانم دانشكده برق و كامپيوتر خيلي راحت به دانشجوهايش بورس ميدهد. فكر نميكنم كسي كه از اين دانشكدهها به MBA ميآيد به خاطر بورسيه باشد. بيشتر بازار كار خوبي است كه بچهها را جذب MBA ميكند.
توصيهات به بچههاي كنكوري چيست؟
اينكه رتبه با مقدار خواندن رابطهاي مستقيم دارد. البته اگر آدم بداند چطور بخواند زحمتش خيلي كمتر ميشود. بايد چيزهايي را كه به دردشان ميخورد، بخوانند. يعني بدانند كتابي كه ميخوانند در جهت همان چيزي است كه به آن احتياج دارند.
منبع
http://moshavereh.parsehportal.com/Site.aspx?ParTree=14121011&LnkIdn=2868
این پست آخرین بار توسط علي محبي ویرایش شده است در تاریخ 3 شنبه Aug 05, 2008 3:00 pm. در مجموع این پست 2 بار ویرایش شده است.