دهقان فداکارپیرشده،
چوپان دورغگو عزیز شده،
شنگول ومنگول گرگ شدن،
کوکب حوصله مهمون نداره،
کبری تصمیم گرفته دماغش و عمل کنه،
روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسس،
حسنک گوسفنداشو ول کرده رفته تو یه شرکت ابدارچی شده،
ارش کمانگیر معتاد شده،
شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی،
رستم و اسفندیار اسباشون و فروختن با موتور میرن کیف قاپی...
_________________
امضاء بلد نیستم ؛ میخوای انگشت بزنم!؟؟
محمد جهانبخش






