اشاره :
كمتر پيش ميآيد كه كسي استيو بالمر را خوشحال ببيند، اما خبر پيوستن ري اوزي به اين شركت چنان برايش جذاب بود كه وي را كاملا دگرگون كرده بود. از روزي كه اوزي وارد مايكروسافت شد، چنان مورد احترام قرار گرفت كه تاكنون هيچ رقيبي در مايكروسافت اينگونه مورد احترام قرار نگرفته بود.
منبع: ماهنامه فورچون
در ژوئن گذشته، استيو بالمر مديرعامل مايكروسافت، پانزده مدير ارشد خود را به روبينسونوود، يك ساختمان قديمي مربوط به قرن نوزده، فراخواند. اين ساختمان فاصله بسياري با دفتر مركزي مايكروسافت در ردموند دارد. در اين نشست مسئله بسيار مهمي مطرح شد، گوگل، ياهو و ديگر بازيگران جديد، توجه مشتريان و سرمايهگذاران را نه با روش سنتي مايكروسافت در فروش نرمافزار، بلكه با ارائه خدماتي نظير تبليغات و اشتراك عكسهاي خانوادگي، به گونهاي به سوي خود جلب كرده بودند كه باعث نگراني مايكروسافت شده بود.
سوال اساسي در برابر اعضاي گروه، درباره الگوي جديد كسب درآمد و چگونگي حفظ رشد پايدار شركت بود. آنها ميخواستند بدانند كه در اين رابطه چه ميتوانند انجام دهند و آيا بايد مانند ديگر شركتهاي رقيب، درآمد هر بخش را از طريق تبليغات كه روزي بخش اصلي MSN service بود تامين كنند؟
محل تشكيل جلسه فضاي چندان مناسبي نداشت: اتاق سرد و تنگ بود. به گونهاي كه همه براي نشستن به دور ميزU شكل داخل اتاق به يكديگر چسبيده بودند. غذا نيز كيفيت جالبي نداشت و اغلب افراد از آن گلهمند بودند. آنها در اين شرايط، چهارده ساعت به صورت جدي درباره موضوعاتي چون مدلهاي كسب درآمد، تغيير الگوي خريد مشتريان، آينده اينترنت، فرصتهاي موجود تبليغاتي و چگونگي انجام دادن تغييرات در مايكروسافت به گفتوگو نشستند و در نهايت به ديدگاه واحدي درباره تغيير آرايش شركت دست يافتند.
اما مسئول اصلي اين جلسه، نه بالمر بود، نه بيل گيتس! صحنه گردان اين جلسه شخصي بود به نام ري اوزي (Ray Ozzie) كه كمتر از دو ماه از استخدام او در مايكروسافت ميگذشت...
رئيس و مديرعامل اعتماد زيادي به اوزي داشتند. اين برنامهنويس قهار، نويسنده Lotus Notes بود كه به يكي از بزرگترين موفقيتهاي نرمافزاري تبديل شد. مسئوليتهاي اوزي بعد از بازنشستگي، البته بيشتر شده است. اين مرد سفيد موي پنجاه ساله مرزهاي شركت را بر مبناي توافق صورت گرفته در روبينسونوود گسترش داد. گيتس ميگويد: <نميتوانم بگويم تصميمي كه آن روز ري اوزي گرفت تا چه اندازه اهميت دارد.> از همين رومايكروسافت در شرايط حساس، او را به ياري ميطلبد.
مايكروسافت در برابر مشكلات متعددي قرار دارد: يكي از جديدترين آنها، تأخير زياد در عمليات روزآمدسازي محصولات اصلي، يعني ويندوز و آفيس است. همچنين بازار بورسي كه تقريبا از سال 2002 به بعد نتوانسته است مبلغ قابل توجهي را عايد شركت كند. از اين رو بازار وال استريت هم نام شركت را از فهرست تجارتهاي رو به رشد خود خارج نموده است. البته در حال حاضر درآمد شركت به نحو چشمگيري بالاست و ميزان رشد آن در سه سال گذشته بالغ بر 33 درصد بوده است و در سال 2005 اين شركت 3/12ميليارددلار درآمد كسب كرد.
از سوي ديگر، نگاه سرمايهگذاران بيشتر به شركتهايي مانند گوگل معطوف شده است كه با رشدي 92 درصدي، درآمدي معادل 1/6 ميليارددلار داشتهاند. گوگل برجستهترين شركت در حوزه كسب و كار اينترنتي است كه ارزش آن در هر دو بازار تجاري و بورس به شدت رو به رشد است.
مايكروسافت همچنين نگران گسترش رو بهافزايش نرمافزارهاي اپنسورس و نيز خدمات مبتني بر اينترنت شركتهايي مانند گوگل و ياهو است كه مشكلات استراتژيكياي را براي آن به وجود آوردهاند و به همينخاطر به دنبال راهحلي براي مقابله با آنهاست. اين نوع خدمات كه به سرعت از طريق شبكه در اختيار كاربران قرار ميگيرد، اهميت بسيار زيادي براي مايكروسافت دارد و از جمله موضوعات مورد بحث در نشست روبينسونوود نيز بود.
مايكروسافت براي اطمينان، سرويسهاي خود را به صورت متمركز ارائه ميكند و براي هر بار روزآمدسازي مجبور است ميليونها كد نرمافزاري را در شبكه توزيع كند. محصولات جديدش نيز اغلب دير به بازار عرضه ميشود (به عنوان مثال، ويستا اولين محصول قابل توجه مايكروسافت پس از اكسپي است كه پس از سالها قرار است به بازار بيايد). اين در حالي است كه بسياري از نرمافزارهاي ديگر به صورت غيرمتمركز و گسترده در اختيار كاربران قرار ميگيرند و از همين راه توانستهاند به همان اندازه، ولي با دردسر كمتر اطمينان مشتريان را به خود جلب نمايند.
مبتني بر وب
به نظر ميرسد در شرايط كنوني بخت چندان با مايكروسافت يار نيست. ديك لمپمن كه سالها در مايكروسافت كار كرده و اكنون مدير بخش آزمايشگاه HP است ميگويد: <من رفتار آنها را درك نميكنم. به نظر ميرسد اين روزها وضعيت عليه آنهاست.> اما گيتس و بالمر از شنيدن چنين جملاتي بيزارند و دوست دارند مايكروسافت را در بين صنايع كامپيوتري به جايگاه سابقش بازگردانند. گيتس گفته است: <اصلا دوست ندارد ديگران گوگل را <راهبر> عصر اينترنت بدانند.> بالمر نيز گفته است: <اين حق ماست كه رهبري را به دست بگيريم؛ هم فناوري بالاتري داريم و هم تجربه بيشتري.>
راهحلي كه اوزي براي مقابله با اينگونه چالشها مطرح نموده، مبتني كردن همه چيز بر وب است؛ يعني درهمآميختن همه داراييهاي مايكروسافت، از نرمافزارهاي خانگي گرفته تا تجاري و Xboxها، با توانمندي گسترده و رو به رشد شبكه. به گونهاي كه به گفته وي: <بايد براي هر كاري كه ميكنيم، نمودي نيز در وب داشته باشيم.>
در حالي كه منابع نرمافزارهاي موجود براي PC، عمدتا به هاردديسك سيستم اتكا دارد، نرمافزارهاي جديد بستگي تامي به <ابر> خواهند داشت؛ اصطلاحي كه در مايكروسافت براي شبكه به كار ميبرند. شركت مجموعه نرمافزارهايي را نيز بر اساس اين پلتفرم تركيبي طراحي نموده است. همچنان كه آفيس و ديگر نرمافزارها را براي ويندوزاكسپي طراحي نموده بود.
مايكروسافت بدينمنظور اولين گام بلند خود را در ماه نوامبر و با راهاندازي سايتي به نام Windows Live برداشته كه شامل سرويس جستوجوي جديد، اخبار و پست الكترونيك است. اوزي فكر ميكند در كنار فروش عظيم نرمافزار، بايد نيم نگاهي نيز به صنعت تبليغات داشت كه با وجود وب، رشد بسيار زيادي خواهد كرد.
البته اين طرح بسيار بلندپروازانه به نظر ميرسد و اولين مشكل آن هزينه بسيار زياد به انجام رساندن آن است. اوزي ميگويد: <اگر مايكروسافت بخواهد خط توليدي را مبتني بر وب پايه گذاري كند، به سرورهاي بسيار زيادي نياز دارد كه تهيه آنها هزينه سرسامآوري را به شركت تحميل ميكند.>
البته اين امكان وجود دارد كه مايكروسافت نقدينگي كلان خود را (35ميليارددلار، براساس آخرين آمار) از حساب خارج نمايد و آن را صرف اين پروژه كند، اما در اين صورت بايد ريسك بالايي به نام تغيير استراتژي شركت را بپذيرد؛ كاري كه در طول تاريخ 35 ساله خود سهبار انجام داده است.
روزي بزرگ
كمتر پيش ميآيد كه كسي استيو بالمر را خوشحال ببيند، اما خبر پيوستن اوزي به اين شركت چنان برايش جذاب بود كه وي را كاملا دگرگون كرده بود. او پس از شنيدن اين خبر با چنان شادي وصف ناپذيري وارد اتاق همكاران شد و درباره اوزي بزرگ و پيوستنش به مايكروسافت صحبت كرد كه شگفتي همه را برانگيخته بود. بالمر ميگويد: <او هميشه اعتقاد داشته كه اوزي براي برنامههاي او مناسب است و او 23 سال است كه منتظر همكاري با وي بوده است>. گيتس هم ميگويد: <يك دهه بود كه اگر كسي از ما ميپرسيد دوست داريد چه كسي را به خدمت بگيريد، ما از ري اوزي نام ميبرديم.>
از روزي كه اوزي وارد مايكروسافت شد، چنان مورد احترام قرار گرفت كه تاكنون هيچ رقيبي در مايكروسافت اينگونه مورد احترام قرار نگرفته بود. يكي از كارشناسان شركت ميگويد: <ما ري را يكي از خودمان به حساب ميآوريم.> اين احترام و تكريم به سالهاي دهه هشتاد برميگردد كه اوزي روي Noteها (ابزار فوقالعاده در ارتباط داخلي شبكهها) كار ميكرد. او توانسته بود با اين كار توانمندي ويندوز را به چالش بكشاند. گيتس در همين رابطه گفته بود: <هيچ كس بهتر از اوزي نتوانست قابليتهاي ويندوز را به ما نشان بدهد>.
كمي بعد از آن كه IBM لوتوس را در سال 1995 خريد، اوزي از شركت سابق بيرون آمد و شركتي را به نام Groove Networks تاسيس كرد كه زمينه فعاليتش ارتباطات شبكهاي و اين بار بين كاربران داخل و خارج شبكه بود. مايكروسافت سالها به دنبال خريد Groove بود كه عاقبت به شرط مخفي ماندن قيمت، موفق شد اين كار را انجام دهد. (Groove Networks در تهيه آخرين ويرايش آفيس با مايكروسافت همكاري داشته است).
اوزي قبل از پيوستن به مايكروسافت، در مهمانياي كه به افتخار 110 شركت برتر در Semiahmoo ترتيب داده شده بود گفته بود: <تمام سعي وي، درك بهتر فرهنگ حاكم بر مايكروسافت است.>
چيزهاي زيادي ميشد در آنجا ديد. در ساعات ابتدايي اين همايش دو روزه، شش يا هفت تيم فني تشكيل شد و به هر گروه مجموعهاي از قطعات تشكيل دهنده يك مريخ نورد كه با باتري كار ميكرد داده شد. آنها بايد اين وسيله را با كمترين تعداد قطعات داده شده ميساختند. در آن مسابقه تيم گيتس برنده شد.
در روز دوم، بالمر متخصصان را در يك جلسه دور هم جمع كرد و از آنها خواست هر روشي را كه براي ارتقاي كارايي ويندوز و يا بهبود سياستهاي شركت در ارتباط با مشتريان ميدانند بيان كنند. گيتس، اوزي و چند تن ديگر از متخصصان درجه اول در يك گروه قرار داده شدند تا براي <هسته مركزي>، يعني مجموعهاي از قابليتهاي منحصر به فرد مايكروسافت كه ميتوانست در تمام خط توليد شركت مورد استفاده قرار گيرد، تعريف بهتري ارائه دهند. البته افرادي كه عضو اين گروه نبودند اين ايده را قبول نداشتند و آن را نوعي بياحترامي تلقي ميكردند. اوزي در طول جلسه با دقت تمام به مسائل مطرح شده توجه ميكرد. خود او ميگويد: <اين اولين بار بود كه ميتوانستم نحوه ارتباط اعضا را با گيتس از نزديك ببينم. وقتي هر يك از اعضاي گروه وارد اتاق كنفرانس ميشدند، به راحتي و كاملا طبيعي با گيتس و سپس بقيه خوش و بش ميكردند. گاهي افراد به صورت پراكنده با هم گفتوگو ميكردند و گاهي نيز با هم؛ و در اين ميان گيتس همانند يكي از خود آنها بود. حتي در داخل شركت نيز اين ثروتمندترين مرد دنيا، يك بيل گيتس معمولي و برخورد كاركنان به هنگام ديدن او بسيار طبيعي است.>
دانل لوين، نايب رئيس يكي از بخشهاي شركت كه سابقه پنج ساله كار در آنجا را دارد ميگويد: <وقتي رئيس قدرتمندي وجود داشته باشد، حتي باهوشترين افراد هم به او احساس وابستگي ميكنند و گويي ديگر نميتوانند در برابر او به اندازه قبل باهوش باشند.>
مفهوم هسته مركزي
اما اوزي تواني دارد كه گيتس از آن برخوردار نيست؛ او نه تنها ميتواند استراتژي كار را قاعدهبندي كند، بلكه ميتواند آن را با استفاده از افرادي كه در اختيار دارد، پيادهسازي نمايد. در اين باره داستانهاي زيادي درباره او نقل شده است كه مثلا در حالي كه قهوه مينوشد، درباره مسائلي مانند روشهاي امنيت شبكه با برنامهنويسان تازهكار گپ ميزند و به نتيجه هم ميرسد.
از اين رو بليك ايروينگ، مسئول بخش تجهيزات ارتباط اينترنتي MSN، درباره او ميگويد: <ري ميتواند افراد را به گونهاي دور هم جمع كند كه ديگران نميتوانند. او ميتواند يك اتحاد حقيقي را در ميان كاركنان شركت بهوجود آورد.>
يكي از نتيجهگيريهايي كه در مهماني Semiahmoo گرفته شد، تصميم به پذيرش ايده <هسته مركزي> بود. اما از آنجا كه تصميمگيري براي اجراي تغييرات در شركتهاي بزرگ به كندي صورت ميگيرد، تكميل طرح به تعويق افتاد. بالمر افرادي را از مديران رده بالا مامور سازماندهي تيمي در رده كارشناسان طراحي و تحقيق نمود تا روي اين مفهوم كار كنند. اما در نشستي كه به صورت معمول با كاركنان شركت داشت، متوجه شد كه افراد تيم حاضر به ادامه كار روي طرح نيستند. نتيجهگيري آنها از اين طرح آن بود كه كشاندن شركت به تغييراتي از اين دست، نيازمند تامل بيشتر است. هنگامي كه گفتوگوي آنها درباره اين طرح مهم به اينجا رسيد، همه كاملا ساكت شده بودند و كسي نميدانست چه بگويد.
در همين اثنا فكري به ذهن مدير عامل رسيد. بالمر گفت: <هر كسي به نوعي درگير كار خودش است. به نظر من بهتر است كار را به خود اوزي بسپاريم. او ميداند با اين طرح چه كند.>
بالمر با اين كار نه تنها از اوزي خواست فناوري اصلي شركت را مشخص كند، بلكه <ملزومات و روح حاكم بر آن> را نيز <كه فعاليت شركت پيرامون آن خواهد بود> تبيين نمايد.
كمي بعد از آن بالمر از اوزي خواست مديريت روبينسونوود را نيز برعهده بگيرد. وي خود بعدا در اين باره گفت: <در آن موقع كمي بيشتر از حد معمول اضطراب داشتم. زيرا تا آن زمان با هيچ يك از افراد اين گروه كار نكرده بودم.>
اما جالب بود كه بسياري از مديران شركت، از جمله خود گيتس، نوع نگاه او به مسائل فني و نحوه برخورد با چالشهاي آن را ميپسنديدند. كوين جانسون در اين باره ميگويد: <ري به معناي واقعي مشتريمدار است. نگاه او، چنان كه خودش ميگويد، نگاه از بيرون به درون است.> بسياري از مديران اكنون ميفهمند كه در آن زمان كاملا برعكس عمل ميكردند و اولويت را به مسائل فني ميدادند تا نياز مشتريان.
اوزي هفتهها به مشكلات شركت فكر ميكرد و ايدههاي خود را كه با گيتس هم در ميان گذاشته بود، روي كاغذ ميآورد. سرانجام اين يادداشت 51 صفحهاي براي تحويل به نشست روبينسونوود آماده شد. در اين يادداشت، به لزوم جهتگيري شركت در ارائه خدمات يكپارچه بدون اشتباه به مشتريان به عنوان كليديترين مطلب اشاره شده بود. او در مقدمه يادداشت خود آورده بود: <هر چند اين طرح ادعا نميكند كه نسخه درمانگر تمام مشكلات شركت است، تلاش دارد تمام طرحهايي را كه تاكنون به صورت پراكنده يا دفعي براي چنين هدفي ارائه ميشده است يكدست كند.>
گيتس، بالمر، اوزي و دو تن ديگر از مديران قبل از برگزاري جلسه گرد هم آمدند تا تاكتيكهاي انجامدادن كار را بررسي كنند. آنها ميدانستند توافق اكثريت روي اين طرح بسيار مهم و ضروري است. از اين رو بالمر از گيتس تقاضا كرد در اين جلسه شركت نكند تا افراد بتوانند آزادانه انتقادات احتمالي خود را درباره اين طرح بيان نمايند.
اوزي جلسه را با صحبت درباره رشد اينترنت و امكان دسترسي كاربران به فناوريهاي موجود از طرق مختلف آغاز كرد و در ادامه به مباحثي چون رشد سرويسهاي باند پهن، افزايش رو به رشد تبليغات از طريق وب و چالشهاي پيش آمده در اثر حضور شركتهايي مانند گوگل و ديگران اشاره كرد.
اوزي مانند هميشه آرام و دوستانه صحبت ميكرد، اما به هيچ وجه به اشتباهات گذشته مايكروسافت نپرداخت. او ميگويد افراد حاضر در جلسه كه به دليل نبودن گيتس ميتوانستند كاملا راحت صحبت كنند <تمام ناراحتيهاي خود را بهخاطر رويدادهاي منفي گذشته> درباره مسائل فني و روشهاي غلط سازماندهي بيرون ريختند.
در آن جلسه ديدگاههاي متعددي درباره سرويسهاي قابل ارائه شركت مطرح شد. برخي اعتقاد داشتند كه الان براي تغييرات بنيادين در شركت زمان مناسبي نيست؛ زيرا عده زيادي در حال كار روي نسخههاي جديد ويندوز و آفيس بودند. برخي ديگر اظهار ميكردند رفتن به سراغ سرويسهاي اينترنت كه مدام در حال دگرگوني است، ميتواند به رشد شركت آسيب بيشتري وارد نمايد. اما سرانجام پس از گفتوگوهاي فراوان، اميد براي رسيدن به يك ديدگاه مشترك در ميان اعضا بيشتر شد. كوين جانسون ميگويد: <كار به جايي رسيد كه هر كس ميگفت من براي انجام دادن كار نهايي آمادهام.>
اين جلسات تا هشت هفته به طور منظم در اتاق كنفرانس مجاور دفتر بالمر برگزار شد و اعضا درباره موضوعاتي همچون چگونگي و شكل و شمايل صفحه واسط با كاربر و معماري ساختار فني آن گفتوگو كردند. اوزي به خاطر ميآورد كه در ميان آنها يك عدم توافق جدي درباره مدل تجاري كسب درآمد وجود داشت: يك ديدگاه كسب درآمد را بر اساس آگهي ميپسنديد و ديدگاه ديگر روشهاي سابق صدور مجوز و داد و ستدهاي مالي را ترجيح ميداد. خود اوزي اعتقاد داشت: <تبليغات آنلاين يك روش مطمئن در جذب خريداران و درآمدزايي از طريق آنهاست، اما درباره شركتهاي تجاري چنين اطميناني وجود ندارد.>
از سوي ديگر، شركت ظرفيت بسيار بالايي در تبليغات اينترنتي دارد. بلاك ايوين، مدير MSN، تخمين ميزد كه درآمدزايي از اين طريق سر به نيم ميليارددلار ميزند. در حالي كه درآمد شركت از طريق فروش نرمافزار حدود 120 ميليوندلار است. او با هيجان ميگويد: <تا امروز تنها 6/3 درصد از آن نيم ميليارددلار به صورت آنلاين محقق شده است. با توجه به اين كه بيستدرصد از كاربران آنلاين هستند، ميتوان آن 6/3 درصد را رشد داد تا تعداد بيشتري از آنها را پوشش دهد.>
رئيس بخش فني
در اواسط ماه سپتامبر بالمر اعلام كرد تغييرات مهمي در ساختار سازماني مايكروسافت در راه است. اوزي رسما به عنوان رئيس بخش فني برگزيده شد و ويندوز و MSN تحت نام يك گروه به نام توليدات و سرويسهاي پلتفرم به يكديگر پيوستند و رياست آن را جانسون بر عهده گرفت. پيوستن اين دو بخش به يكديگر اهميت شاياني دارد؛ زيرا اولين نشانه حركت بخشهاي مختلف مايكروسافت به سوي شبكه است.
اوزي و كارمندش به بخش محرمانهاي منتقل شدند كه گيتس و بالمر در آنجا كار ميكردند. كاربري اتاقهاي آنجا را تغيير داده بودند تا در صورت ورود افراد جديد، آن را در اختيارشان قرار دهند. اوزي و برادرش جك، كه او نيز برنامهنويس قهاري است، از دفتر مركزي Groove، به بورلي در ماساچوست رفتند تا به تيم جديدشان بپيوندند.
اوزي در ماساچوست خانه دارد. در ماههاي اول، آخر هفتهها را براي ديدن افراد خانواده به سرعت به آنجا ميرفت. اما اكنون همسر او اغلب بايد براي ديدن او به ساختمان چند طبقه كاري او كه مشرف به بندر سيتل است برود.
بالمر از جانسون خواست ارتباط نزديكي با اوزي برقرار كند و او را در انجامدادن كارهايش دخالت دهد. پيش از ايجاد اين پلتفرم جديد، جانسون دو سال و نيم در بخش فروش مايكروسافت كار كرده بود و در آن زمان هر روز با مشتريان سر و كار داشت. از اين جهت، اوزي با نوع نگاه مشتريمدار بيش از هر كس ديگر آشنايي داشت و اين باعث شده بود آنها تاحد زيادي به هم نزديك شوند. يكي از مديران اجرايي كه با هر دوي آنها كار كرده است ميگويد: <روابط بسيار خوب و نزديكي با هم برقرار كرده بودند.>
درماه سپتامبر، بالمر حركت بسيار مهم ديگري را نيز كه به خدمت گرفتن كروين تورنر بود و قبلا در والمارت كار ميكرد انجام داد. او در مايكروسافت به رياست بخش اجرايي شركت گمارده شد(اين سمت قبلا در شركت وجود نداشت و از سال 2002 ايجاد شد). گفتوگوها و مشورتها بالمر را به اين نتيجه رسانده بود كه او بايد گامهايي را براي اصلاح امور بردارد و از اين رو به يك فرد كاركشته و با سابقه در اين زمينه نياز داشت. ترنر پيش از اين در كلوپSam در والمارت مدير عامل و قبل از آن CIO آن شركت بود.
روز اول ماه نوامبر، گيتس و اوزي قبل از برگزاري كنفرانس خبري به سانفرانسيسكو رفتند تا پرده از برخي محصولات و سرويسهاي جديد شركت بردارند. اين اولين نتيجه مشخص هسته مركزي بعد از شش ماه بود؛ ويندوز. Live
دو روز قبل از اعلام خبر توليد اين محصول جديد، گيتس و اوزي دو يادداشت را به صد نفر از برترين مديران ارشد و متخصصان فني شركت ارسال كردند. گيتس، كه در پايان آن هفته به پنجاهسالگي ميرسيد، طرحريزي استراتژي شركت را كه تا آن زمان خود انجام ميداد، به شخص ديگري سپرده بود.
تغيير بزرگ
يادداشت هفت صفحهاي اوزي، كه ضميمهاي دو صفحهاي از توضيحات گيتس را به همراه خود داشت، درباره لزوم تغيير مهم صورت گرفته در جهتگيري شركت بود؛ يعني قطع سرويسهاي اينترنتي!
گيتس در آن نامه نوشته بود: <يكي ديگر از بزرگترين تغييرات در برابر ماست.> او در نامه خود تاكيد كرد كه يادداشت اوزي را بايد همانند ياداشت معروف وي به نام <سونامي اينترنتي> در سال 1995 دانست كه در آن شركت را براي تغيير جهتگيري و مقابله با نتاسكيپ كه گوگلِ آن روزها بود، فراخوانده بود. در نتيجه آن نامه و برنامهريزيهاي بعد از آن، مايكروسافت توانست Internet Explorer خود را به استاندارد همگاني در استفاده از اينترنت تبديل كند.
اوزي ميگويد براي اولين بار كه نامه را نوشتم، <آن را با ترس و لرز به بيل نشان دادم.> فكر ميكردم به من خواهد گفت: <احمق شدهاي؟ تو چند روز بيشتر نيست كه به اين شركت آمدهاي و حالا صحبت از چنين تغييراتي ميكني!> اما چنين نشد و در عوض نامه و محتواي آن را پسنديد و گفت: <ايده خوبي است و بايد روي آن كار كنيم.>
درنهايت، محتواي نامه به بيرون درز كرد و در عمل همان چيزي اتفاق افتاد كه وي پيشبيني كرده بود. ديو وينر، يكي از متفكران نرمافزاري در بلاگ خود آورد: <در فرهنگ مايكروسافت هميشه يك هسته مركزي وجود داشته كه سعي كرده است با اعمال تغييرات، پيروزي را نصيب خود كند و البته موفق هم بوده است.> در روزهاي پس از ارسال نامه، اوزي از بازتاب مثبت نامه در ميان كاركنان مايكروسافت راضي به نظر ميرسيد.
روزهاي پركاري در پيش رو بود و بايد روح تازهاي در هفتادهزار كارمند مايكروسافت دميده ميشد. بسياري از سرويسهاي جديد شركت به بخشهاي مختلفي واگذار شد و لازم بود همكاري نزديكتري را، حتي بيشتر از گذشته، با هم آغاز كنند. اين وضع همزمان به ايجاد تنش بين بخشهاي مختلف نيز منجر ميشد.
در بخشهاي مختلف شركت، بهويژه در گروه MSN فعاليت چشمگيري آغاز شده بود. اين بخش مدتها بود كه به كناري نهاده شده و تقريبا از فعاليت باز ايستاده بود. يكي از فروشندگان درباره MSN مطلب طنزي نقل كرده بود كه تفاوت بين MSN و يك پسر پيشآهنگ چيست؟ هيچ. البته پيشآهنگ يك مراقب دارد، ولي MSN هيچ مراقبي ندارد! (و هر كاري دلش بخواهد ميكند).
اما اكنون چرخهاي حركتي ماشين MSN به سرعت در حال گردش بود و رو به جلو حركت ميكرد. ايروين ميگويد: <كاركنان ما براي كار خود ارزش قائل شدهاند و تلاشي را در راه انجامدادن آن از خود نشان ميدهند كه شايسته آن است.>
در ميان كارهاي انجام گرفته در شركت، MSN مورد استقبال فراواني قرار گرفت. ايروين اعلام كرد كه در سال جديد آنها بيست پروژه تازه را آماده بهرهبرداري كردهاند و با افتخار گفت: <اين طرحها به گونهاي بودند كه نظر استيو و بيل را بيش از ديگر طرحها به خود جلب نمودند.>
ايجاد زيرساخت
يكي از سرويسهايي كه مايكروسافت شروع به ارائه آن نموده است ارائه خدمات پست الكترونيكي به سازمانهاي بزرگ به گونهاي است كه آنها نيازي به داشتن سرور نداشته باشند. اين سرويس كه با استفاده از مجموعه سرورهاي ويندوز Live ارائه ميشود، شبيه هماني است كه با استفاده از آوتلوك ارائه ميگرديد.
اوزي ميگويد: <باتوجه به تعداد زيرساختهاي مناسبي كه در اختيار ما قرار دارد، انجامدادن اين كار براي ما كاملا اقتصادي است.> وي ادامه ميدهد هر چند هم زيرساخت فعلي مناسب باشد، براي استفاده همگاني از خدمات پر حجم داده، مانند فيلم، كافي نخواهد بود.
از اين رو او اطلاعاتي را مشتمل بر سيصد صفحه گردآوري كرده است كه نشان ميدهد تاسيسات مخابراتي و توليد نيرو در كشورهاي مختلف جهان در كجا قرار گرفته است. او ميگويد: <در هر جا كه تاسيساتي نظير توربينهاي بادي، سد و ديگر منابع توليد نيرو از طبيعت وجود داشته باشد، مجموعه سرورهاي ما ميتواند آنجا را پوشش دهد.>
اوزي گرچه به رقم خاصي اشاره نكرد، اما گفت با ديدن ميزان سرمايهگذاري مايكروسافت براي ايجاد زيرساخت شگفتزده شده است و همين سنگيني سرمايهگذاري در اين زمينه است كه تعداد بازيگران اين صحنه را انگشت شمار كرده است. او ميگويد: كساني ميتوانند پا به عرصه سرمايهگذاري در اين زمينه بگذارند كه هم دارايي كافي در اختيار داشته باشند و هم قدرت سرمايهگذاري فوقالعاده سنگين. يعني ميتوانيد به ميلياردهادلار فكر كنيد.
او ميپرسد: <فكر ميكنيد چه كسي قادر به اين نوع سرمايهگذاري است؟ مثلا Exxon ؟ خوب. آيا او نيروي انساني كافي براي چنين پروژهاي را در اختيار دارد؟> به اعتقاد او، مايكروسافت به دليل امكانات فراوان خود ميتواند سرمايهگذاري در اين بخش را براي خود توجيه كند.
مايكروسافت بايد براي ارائه خدمات پستالكترونيك تجاري گسترده خود روي وب، نسبت به گوگل و ياهو پيشدستي كند. گرچه تاكنون شركتهايي چون گوگل بر مشتريمداري تاكيد ميكردهاند، اما اين اعتقاد در دره سيليكون وجود دارد كه حداقل گوگل بزودي بهرهبرداري خود از زيرساخت ايجاد شده براي Gmail (براي ارائه سرويسهاي پست الكترونيك) را آغاز ميكند. گفته ميشود گوگل هزاران سرور را در سراسر دنيا نصب كرده است و بنا به گفته برخي منابع آگاه، حداقل در يكي از ايالتهاي كشور ايالات متحده، به بزرگترين مصرفكننده برق تبديل شده است.
مايكروسافت برنامهاي را در نظر دارد كه با اجراي آن كاربران ميتوانند حافظه آنلاين در اختيار داشته باشند. آنها حتي نام اين سرويس را نيز انتخاب كردهاند؛ Live Drive. با استفاده از درايو زنده، تمامي اطلاعات شخص، اعم از فيلم، موسيقي، اطلاعات مالياتي، ويديو كنفرانسهايي كه فرد با مادربزرگ خود داشته است و ... از هر جا و روي هر وسيلهاي در دسترس خواهد بود.
گوگل نيز برنامه مشابهي در را در دست اقدام دارد. يك يادداشت داخلي كه در ماه مارس منتشر شده است نشان از تلاش آن شركت براي <ذخيرهسازي صد در صد اطلاعات كاربران> دارد و در آن به سيستم ذخيرهسازي روي شبكهاي اشاره شده كه GDrive نام دارد.
قضاوت
اوزي زمان را براي قضاوت درباره كارهايش در مايكروسافت زود ميداند. ويندوز و برنامه آفيس فعلي پيش از ايجاد تغييرات جديد طراحي شدهاند و نسخههاي جديد آنها بسيار قويتر خواهند بود. البته تضميني وجود ندارد كه تمامي طرحها و برنامههاي اوزي درست از آب درآيد. تجربه اوزي، پيش از آمدن به مايكروسافت نوشتن نرمافزار براي شركتها بودهاست نه افراد معمولي كه اتفاقا درصد بالايي از مشتريان مايكروسافت را تشكيل ميدهند. در زمينه تبليغات نيز تجربه زيادي ندارد. اما در صورتي كه تلاش او براي ارائه طرحهاي مناسب موفقيتآميز باشد، او را نيز بايد همانند گيتس يك چهره تاريخي به شمار آورد كه توانسته است تدابير و روشهاي انجامدادن كار را قاعدهمند كند تا همگان بتوانند از آن استفاده كنند.
وجود او باعث شده است بسياري از مشغلههاي گيتس كاهش يابد. او در بسياري از اوقات به عنوان سفير شركت به انجامدادن كارها اشتغال دارد و در همين رابطه با مدير عامل و بلندپايگان دولتي در ارتباط است. اما كساني كه از نزديك با وي آشنايي دارند، ميگويند: وي بيش از مايكروسافت با بنياد بيل و ملينا گيتس كه در زمينه بهداشت و سلامت عمومي فعاليت ميكند همكاري دارد؛ گرچه خود وي صحبتي از اين موضوع به ميان نميآورد.
سوال اين است كه آيا رشد اوزي در شركت به معناي كمرنگ شدن نقش گيتس است؟ گيتس كه نسبت به اينگونه سوالات حساسيت دارد پاسخ ميدهد: <استراتژي حاكم بر مايكروسافت مبتني بر شخص نيست.> او افراد موثر در اين زمينه را پنج نفر ميداند و پس از خود، نام اوزي را ميآورد (بقيه نيز ديويد، اسكويچ، و كراگ ماندي در سمت CTO، و ريك رشيد سرپرست بخش تحقيقات هستند.)
گيتس تاكيد ميكند كه حركت استراتژيك به سمت سرويس مداري بدون ري كه يكپارچهسازي حركتها را در شركت بر عهده دارد شدني نبود. وظيفه او در اينجا ترسيم دورنماي شركت و برنامهريزي بلند مدت براي تحقق آن و تصميمگيري درباره موضوعاتي چون سرمايهگذاري روي PCها يا اينترنت تلفني است.
بالمر هنگامي كه وظيفهاي در قبال فروش ويستا و برنامه آفيس جديد كه مايكروسافت عمده درآمد كوتاه مدت خود را از آن خواهد داشت، ندارد؛ به عنوان مسئول امور تبليغات كار ميكند. او اخيرا در سفري كه به لسآنجلس داشت، براي امر بازاريابي شركتهايي چون نستله و تويوتا با آنها به گفتوگو پرداخت. مايكروسافت بنا بر سياستهاي جديد خود در حال تبديل شدن به يك رسانه است.
اوزي ميداند كارهاي شركت زير ذرهبين قرار دارد. از اين رو فعاليتهاي اصلاحي خود را بايد با دقت انجام دهد. او هيچگاه توصيه يكي از دوستان خود را كه در يكي ديگر از شركتها به او گفته بود فراموش نميكند. آن دوست به او گفته بود: <واقعگرا باش و سرمايه وجوديت را به پاي مايكروسافت نريز.> از اين رو اوزي ايجاد تغييرات در شركت را به بهاي قرباني كردن خود نميخواهد. فهميدن اين مطلب، البته، مدت زيادي طول نميكشد





