برای استفاده از تمام امکانات سایت از جمله مرکز دانلود باید در سایت عضو شوید. برای ثبت نام تنها 1 دقیقه زمان نیاز دارید ، برای ثبت نام اینجا کلیک کنید

صفحه اول انجمنها
ثبت نامجستجوراهنماي انجمنليست اعضااتاق چت (0)گروه هاي كاربرانمرکز دانلودورود

پاسخ به يك موضوع صفحه 6 از 7
برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7  بعدي
تسليت به تمامي عزيزان
نويسنده پيغام

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
چه دردناک است غم از دست دادن دوست

بنده هم به نوبه ی خودم به خانواده ی ایشون تسلیت عرض می کنم و امیدوارم خداوند به آنها  صبر عنایت فرماید

غم بی هم نفسی کشت مرا در این شب        در میان با که گذارم غم پنهانی خویش


پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
جا داره از زحمات جناب آقای شاکری تشکر کنیم



اين نامه توسط M.J در 5 شنبه May 01, 2008 9:02 pm ويرايش شده است.

_________________



امضاء بلد نیستم ؛ میخوای انگشت بزنم!؟؟


محمد جهانبخش

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
[size=18]هر که اید به جهان اهل فنا خواهد بود
                                                                        آن که پاینده وباقی است خدا خواهد بود
[/size]

من نیز به نوبه خود این مصیبت را خدمت خانواده وتمامی دوستان ودوستاران ان مرحوم تسلیت می گویم.
روحش شاد و یادش گرامی باد.


پاسخ بصورت نقل قول
ارسال چرا از مرگ می ترسید ؟ 
چرا از مرگ می ترسید ؟

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟

مپندارید بوم نا امیدی باز

به بام خاطر من میکند پرواز

مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است

مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است

مگر می ، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد

مگر این می پرستی ها و مستی ها

برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟

مگر افیون افسونکار

نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد

مگر دنبال آرامش نمی گردید

چرا از مرگ می ترسید ؟

کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید

می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند

اگر درمان اندوهند

خماری جانگزا دارند

نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید

خوش آن مستی که هوشیاری نمیبیند

چرا از مرگ می ترسید ؟

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟

بهشت جاودان آنجاست

گر آن خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست

سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است

همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است

نه فریادی ، نه آهنگی ، نه آوایی

نه دیروزی ، نه امروزی ، نه فردایی

جهان آرام و جان آرام

زمان در خواب بی فرجام

خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند !

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست

جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید

که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند

درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید !

همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟

چرا از مرگ می ترسید ؟


_________________



امضاء بلد نیستم ؛ میخوای انگشت بزنم!؟؟


محمد جهانبخش

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال تسلیت به تمامی عزیزان 
برای آنکس باید گریست که بدی را به یادگار می گذارد نه آنکه جز نیکی نیست

بیایید دوستان زمان زنده بودن باشیم نه یاران وقت مرگ

تسلیت به همه عزیزان


پاسخ بصورت نقل قول
ارسال هی فلانی... زندگی شايد همين باشد 
اين شهر که چلچراغ مي رويد از او
باغي ست که درد و داغ می رويد از او


دوستان عزیز خانواده بزرگ IT دانشگاه آزاد
من هم به نوبه خودم این ضایعه و مصیبت رو به همه ی شما و همین طور به خانواده اون مرحوم  تسلیت میگم
آرزوی علو درجات رو دارم برای روح ایشون
امیدوارم غم آخر باشه
ببخشید که کمی دیر مطلع شدم


_________________

سرگذشت دل من
زندگی نامه یک انسان است
که لبش دوخته اند
زنده اش سوخته اند
و به دارش زده اند

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
من هم به نوبه خود از دست دادن این دوست عزیز را به تمامی دانشجویان شریف IT تسلیت عرض می کنم و برای خانواده و نزدیکان ایشان آرزوی صبر دارم .

واقعاً متأثر کننده است . . .


پاسخ بصورت نقل قول
ارسال تغيير در يكي از مكانهاي مراسم اين عزيز 
سلام .

مكان مراسم روز شنبه بعد از ظهر تغيير كرده است .

يعني : صبح و ظهر در يك مكان مراسم برگزار خواهد شد .

پس :    Arrow
شنبه :

صبح :  فلكه ي 17 شهريور - بلوار شيرودي - روبه روي شركت برق - حسينيه حضرت زينب . (9 تا 11 )

عصر : فلكه ي 17 شهريور - بلوار شيرودي - روبه روي شركت برق - حسينيه حضرت زينب . (16تا 18 )


_________________
و نا اميد نشوند از رحمت خدا مگر كافران -به نام خالق بی کران ها
مهربانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در دفتر نقاشی هایش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد.

ما زنده به آنيــــــــــــم كه آرام نگيريـــم ------------------------موجيم كه آسودگــي ما عدم ماســــت

وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلون قالُوا سَلاما

چند جمله كه من سعي ميكنم در زندگيم ، با آنها زندگي كنم:

1- یگانه عملی که در زندگی انسان را به هدفش میرساند، انجام وظیفه است.
2- وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها میکند پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه میشود.
3- میخواهی به شخصیت واقعی یک انسان پی ببری ؟ پس به او قدرت بده !
4- منطقی و صادقانه برخورد کردن در همه مراحل شرط اصلی موفقیت است.
5- اگر هفتاد میلیون نفر به یک چیز احمقانه اعتقاد داشته باشند آن چیز همچنان احمقانه است !
6- آدمها باتجربه هیچوقت برگ برنده هاشون رو چند بار رو نمیکن .
7- رحم کنید تا به شما رحم شود.
8- یک ذرّه، به کوچکی و سبکی یک الکترون، می‌تواند مسیری ایجاد کند که با چشم دیده می‌شود؛ فقط لازم است که بار داشته‌باشد.
9- بیشعورها را خدا هم نمی تواند ادب کند! (با صنايع ادبي)
10- دیگران رو ببخش نه به خاطر اینکه آنها سزاور بخشش تو هستند بلکه به خاطر اینکه تو سزاوار آرامشی.
11- تلاش دلیل وجود است ، تلاش کن چراکه وجود داری.
12- افکار عمومی به طرز شگفت انگیزی اهل مدارا است، همه چیز را تحمل می کند به غیر از نبوغ.
13- اگر با دشمني زياد بجنگي ،‌ بعد از مدتي تمام استراتژي هاي تو را فرا ميگيرد .
14- پيروزي يعني توانايي رفتن از يك شكست به شكست ديگر بدون از دست دادن اشتياق .
و...

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال تسلیت 
مهربانی آمد دفتر بودن در بین شما آورد
نام مرا خط زد و به من گفت که باید بروم

من به او گفتم کارهایی دارم نا تمامند هنوز
او به آرامی گفت  فرصتی نیست دگر
و به لبخندی گفت وقت تمام است ورق ها بالا
هر چه در این کاغذ عمر نوشتی  بس است
وقت تمام است عزیز برگه ات را بده

من به او گفتم مادرم را ببین  نگران است هنوز
تاب دوری مرا او ندارد هرگز
خواهرم نام مرا می گوید  پدرم اشک به چشم دارد
من گمان می کردم  نوبت من به چنین زودی نرسد



دعوت از اهل دلان که بیایند  بدان مجلس سوگ
روح من شاد کنند تسلی دل اهل حرم

رخصتی داد حبیب که بیایم آن جا
آمدم مجلس ترحیم خودم همه را میدیدم
همه  آنهایی که در ایام حیات نمی دیدمشان
همه آنهایی که نمی دانستم
عشق من در دلشان نا پدید است
من خجل از همه شان

من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمی دانستم
من به اندازه یک مجلس ختم دوستانی دارم
همه شان آمدند چه عزادار و غمین

می نشستم کنارشان
وه ..  چه حالی بودم  همه از خوبی من میگفتند


حسرت رفتن نا به هنگامم

خاطرات از من  که پس از رفتن من ساختند
از رفاقت هایم   از صمیمیت دوران حیات
خوشا کنار دوست بودن  خوشا مردن کنار دوست.





ما در طول عمرمان مثل بازیگرانی هستیم که فقط چند لحظه ای روی صحنه ظاهر میشویم.

من هم مصیبت وارده را به خانواده آن مرحوم تسلیت عرض می کنم.


پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
آه... زمان در گذر است و ما نیز گذرائیم و برآنیم که بر تارک خاک برانیم.

بهتر آن است آن سان برانیم که بر میثاق بمانیم.

دریغا گل سرخ را باد برد... دل غنچه زین درد در هم فشرد

مسعود عزیز چه غبار آلود خواهد گذشت، اما تو فراموش نخواهی شد.

گویی خاک همانگونه که دل را زنده نگاه می دارد، یاد و عطر وجودت را برای ما ابدی می سازد.

و ما با یاد و بوی تو جان می گیریم.

مسعود قشنگم، رفتی و با رفتنت جز به یادآوری خاطرات قشنگت تحفه ای دیگر برایمان به ارمغان نگذاشتی.

بدان که تا ابد فراموشت نخواهیم کرد و هموراه مثل گذشته های شیرین در تمام لحظات در بین ما پر رنگ تر خواهی بود.
 روحت شاد



_________________
همیشه رفتن، رسیدن نیست.
لیک برای رسیدن پیوسته باید رفت
ته بن بست، راه آسمان باز است
پرواز می آموزد...

پاسخ بصورت نقل قول
ارسال  
مسعود خدا تو را از ما گرفت تا شاید من و دوستانم را از خواب غفلت بیدار کند

من از طرف جمعی از دوستان ایم مرحوم برای شادی روحش پیشنهادی را عنوان می کنم که اگر دوستان موافق بودن اعلام و همکاری کنند.
(هرکدام از دوستان که می توانند و وقتش را دارن ( 5)صفحه از قرآن کریم را برای شادی روح این مرحوم تلاوت کنند.

اگر دوستان پیشنهادی دارن ممنون می شیم(از طرف جمعی از دوستان مسعود حاجتمند)


_________________
خدایت داده به تو نیروی کار دلیلی ز بیهودگی را میار
نمايش نامه هاي ارسال شده قبلي:
پاسخ به يك موضوع صفحه 6 از 7
برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6, 7  بعدي